|
داشتم وضو می گرفتم که نماز شبم را بخونم دیدم آسمون رنگی شده توی دلم یحوه ریخت گفتم نکنه موقع رفتن اقامه بسم که زود تر برسم به یارم یارم ولی دلم پیش یار دیگری بود دلم نمخواست برم تو نمازم رو کردم به آسمان خونین گفتم پروردگارا من بی بوسه بر لبان یار زمینی نمیتونم بیام بزار بمونم برای من رفتن سخته تو که آگاهی به دلم تورو عشق زمینی به من زمان بده من هنوز سیر نشدم من دلم گیره کمکم کن دیدم نمازم داره تموم میشه آخرین سجده رسید گفتم یا رب یا آفریدگارا فقط بزار با یارم بدرود بگم هنوز جوابی نیموده بود که نمازم تمام شد دیدم پیامکی به تلفنم امد که شمارش خداییی بود نوشته بود میخواستم قدر یارت را بدانی
|