تبليغاتX
پسر ایران زمین
پسر ایران زمین

رنگین کمان ازان کسانیست که تا آخرین لحظه در زیر قطرات باران بایستد

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

دوست

شنبه بیست و سوم شهریور 1387-22:31 -مرد پارسی زبان

آخر شبه
تو اتاق محقرم
دراز کشیدم
عینه مرده ها
دلم گرفته
آخ دوستم رفته
رفته سفر
یه سفر سخت
فقط منتطرم به امید پروردگار موفق بشه
موفق شدن اون برابر با خوشحالی من
آه آفریدگارا سپاست
که دوستانی به من هدیه دادی
که همه اونا بهترین های دنیان
دلم تنکه
چشمام سنگینه
 . . .

لینک ثابت |

نماز آخر

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387-1:1 -مرد پارسی زبان

داشتم وضو می گرفتم
که نماز شبم را بخونم
دیدم آسمون رنگی شده
توی دلم یحوه ریخت
گفتم نکنه موقع رفتن
اقامه بسم که زود تر برسم
به یارم
یارم ولی دلم پیش یار دیگری بود
دلم نمخواست برم
تو نمازم رو کردم به آسمان خونین
گفتم پروردگارا
من بی بوسه بر لبان یار زمینی
نمیتونم بیام
بزار بمونم برای من رفتن سخته
تو که آگاهی به دلم
تورو عشق زمینی به من زمان بده
من هنوز سیر نشدم
من دلم گیره کمکم کن
دیدم نمازم داره تموم میشه
آخرین سجده رسید
گفتم یا رب یا آفریدگارا
فقط بزار با یارم بدرود بگم
هنوز جوابی نیموده بود
که نمازم تمام شد
دیدم پیامکی به تلفنم امد
که شمارش خداییی بود
نوشته بود
میخواستم قدر یارت را بدانی

لینک ثابت |

بخشش

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386-0:22 -مرد پارسی زبان

روزی را یاد دارم که مرا با دستانت نوازشم می کردی

همان لحظه به یاد این بودم که روزی هم میشود تا

 با این دستانت مرا با سیلی نوازشم کنی

............

آن روز را هم دیدم

ولی این را ندیده بودم که مرا به

 خاطر بخشش رها کنی

----------          ----------------     

قربان کرامت خدا بروم که  خود گفت:

 هروقت خواستی برگرد

 چون من تورا دوست دارم

فراموشت نمی کنمت

اگر هم هزار بار توبه کرده باش

باز آیی که توا می بخشم حتی

اگر بزرگترین گناه را کرده باشی

---------------------------        -----

برگترین گناه من دوست داشتن تو بود

 

 

لینک ثابت |

توبه

چهارشنبه نهم خرداد 1386-0:23 -مرد پارسی زبان

روزی بزرگی از خدا پرسید :

یا خدا من توبه کنم

قبول می کنی؟

خدا هم گفت:

بلی

پرسید :

فراموش هم میکنی؟

گفت:

نه

 

لینک ثابت |

دل پر از خون

دوشنبه هفتم خرداد 1386-23:9 -مرد پارسی زبان

قلبم تورا با صدایش نجوا می کند

لبانم اسم تو را فریاد میزند

چشمانم رخ تورا می جویند

گوشهایم

       صدای تو را در خود مینوازند

دستهایم

     به آرزوی نوازش تو  حرکت می کند

پاهایم

    در رکاب تو را بودن طلب می کند

پس

    چرا بر نمی گردی در کنارم

                                تا مرا رها کند ...

لینک ثابت |

شب بیداری

جمعه سوم آذر 1385-0:56 -مرد پارسی زبان

سیاهی شب

 

 تاریکی دل

 

اندوه مادر

 

شب زنده داری پدر

 

گریه زاری خواهر

 

بر خون ناریخته برادر

 

چه سود

 

 

 

(ملک ملکی)

لینک ثابت |

رفتن

پنجشنبه چهارم آبان 1385-17:39 -مرد پارسی زبان

رفت ولی همیشه به امید دیدارش می مانم

 

رفت بدون خدا حافظی

 

رفت اما من به امید دیدارش زنده می مانم

لینک ثابت |

پدر

پنجشنبه سیزدهم مهر 1385-23:23 -مرد پارسی زبان

چه روزهای در آغوشش می نشستم

 

چه روزها نوازش می کرد، مرا

 

چه روزهایی تا مدرسه میبرد، مرا

 

چه روزهایی می خواند از دلش برایم

 

چه روزهایی تا صبح به پایم می نشست

 

چه روزهایی می نواخت با ساز دلش ،برایم

 

چه روزها می خواند خاطراتش را برایم

 

چه روزها با شوقش  آموزش می داد ،رسم زندگی مرا

 

چه صبح ها می خواند تا بخوانم نمازم را

 

چه شب ها بود تا صبح بیدار بود ، می خواندنماز شب

 

چه شبها بود داستان زندگی میگفت برایم

 

چه شب و روز ها می فهمید احساس مرا

 

ولی افسوس خدایم مرا لایق داشتنش  ندانست

لینک ثابت |

پنجره

سه شنبه یازدهم مهر 1385-23:5 -مرد پارسی زبان

پنجره ام به تهی باز شد

 

ومن ویران شدم.

 

 

پرده نفس می کشید.

 

 

دیوار قیر اندود!

 

از میان برخیز.

 

پایان تلخ صداهای هوش ربا!

 

فرو ریز.

 

 

لذت خوابم می فشارد.

 

فراموشی می بارد.

 

پرده نفس می کشد:

 

شکوفه ی خوابم می پزمرد.

 

 

تا دوزخ ها بشکافند،

 

تا سایه ها بی پایان شوند،

 

تا نگاهم رها گردد،

 

در هم شکن بی جنبشی ات را

 

 

 

و از مرز هستی من بگذر

 

سیاه سرد بی تپش گنگ!

 

 

(سهراب سپهری)

لینک ثابت |

دیگر بی تو نیستم

دوشنبه دهم مهر 1385-23:49 -مرد پارسی زبان

نمی توانم  ،لحظه ای بدون تو بمانم

 

نمی توانم، تو را فاموش کنم

 

نمی توانم، تو را نخوانم

 

نمی توانم، به تو دلبسته نباشم

 

نمی توانم، دلم را تهی از  تو کنم

 

نمی توانم، بدون تو زندگی کنم

 

نمی توانم ،که تو نخواهم

 

نمی توانم، جانم نثار محبتت نکنم

 

نمی توانم، دوستت نداشته باشم

 

نمی توانم، چشمانت را فراموش کنم

 

نمی توانم، صدای دل انگیزت را از یاد ببرم

 

نمی توانم .......

 

نمی توانم............

 

نمی توانم............................

 

می دانی که نمی توانم ،زره از تو را با تمام دنیا عوض کنم

 

چون دوستت دارم

 

ای عشق،  دلم من را برای خود کرد

 

پس مرا هم مال خود کن

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.





Powered by WebGozar